LYRICS
متن ترانه ازم نپرس کی هستم
منم منم یه لبخندیه دفترِ پر از حرفیه کاغذ و یه خودکاریه قصه ی پر از غممنم منم یه سایهخاموش پر از گلایهمن و توئیم یه فریادسکوتِ یک ترانهتویی صدای این شهرمنم یه حرف بی ربطتویی یه شاخه ی سختمنم درخت بی برگتبر نزن به حِسممنم تنم یه قصه ستیه کشورم یه ملتتو آزادی طلسمماز آدما نوشتم،به رنگ و طعمِ ذلتبه رنگِ عشق و احساسهمون که من رو ول کردتا آخرم همینم،تنها مثل کویرمیه آدمم یه حوا،هنوز سیبو نچیدممیگم بلند و کوتاه،از اعتراضِ خونخواهاز سایه های مُرده تا جوخه های خونخواراز قربانی اهداف،توی سقوط و پروازاز انتقام،از کینه...تا شست و شوی افکاراز حقارت از فرهنگ و فقراز گدا پروری و سفره های تنگبا این قلم و اسلحه ی بی فشنگاز خرابه ها،از زرورق،از سُرنگاز خشاب هایی که از بهمن پُرَناز قربانی خودم برای خودم شدناز تموم ضربه هام،از بیل و کلنگمنم پنج حرف که چپ سوالمو از راست حل شدممنم منم هرج و مرجمنم همون خط صاف میون این راهِ کجبگو کدوم جمعه ها رفیق شنبه ان؟بگو با کدوم صورتم بهت بخندم؟از این نزدیک تر هم دیدم بگم منتو بُت باش،من ابراهیم بت های شکسته میه آتیشم جهنم،یه دستورم،عقب گرد"فهمیدی؟؟"من و تو هر دو بی رحمیمولی تو از این جاده ها میترسیتو یه بره ای لای گرگ های اهلیمنم یه درس عبرت تو کتابای درسیمنم یه دانش آموز با دیکته های رَپیقلم بی نظم و ترتیب،تویی که یاد میدادیبه باوَرا نخندیمبُکُن یه ضرب و تقسیم...ببین کجای قصه چشمامونو نَشُستیم؟ببین کدوم سواله که شاگردت نپرسید؟بگو کدوم خدا بود،واسش دعا نخوندیم؟بگو کدوم جوابه که میده بوی امیدبگو...بگو تا از دهن نیوفتهاز ضربه های مهلکاز طعم خون و نفرتاز نفسا و سرفهمنم منم منم مَن....نفس نفس نفس زهرمنم راهِ نرفته ازم نپرس کی هستم؟منم منم یه آهممنم سرد و سیاهممنم درون دفتراما تو عمق چاهَممنم منم یه املاغلط پر از اشتباهمنم حرفِ نگفته تو وقتِزنگِ انشامنم منم شماهااز مَنیَت به ما هاقلم،ورق،تلنگرضمیر ناخودآگاهدیگه خوشی هامو فروختم درد و نفرت خریدمیه حسِ تاریک که روشنه پس زمینشتو ذهنش یه منطقِ بی دلیل هست....بجنگم....هر روزم از دیروز قوی ترتو ساکت باش،شاید من اینه غریضه ممن گذشته مو دادم که به آیندم شبیه شَممن آرزوهام پوچن،من پِیِ خواسته ی خواستنی ترمن هر روزو شب بیدارم که رویامو خواب نبینممن باز همینماگه از سر منو آفریدنیه روح میشم تو کالبد حقیقتمن آزمایشم،مرررگچیزی که واست غریبه ست...تویی حدود این حوالیدروغ هر دقیقه متویی یه سازِ ناکوک،خدای شهرِ آشوبتو این پایین یه تَرسیاما منم خیابون،بدرقه ی یه تابوتتو نورِ سرد و خاموش،کُشَنده مثل باروتخدای مهربونت....که مال قصه ها بودمن با شعرم درگیرمبا افکارم که ازم ترسیدنبا اونا که صدا و تصویرتا اونا که بهم دست میدنبه آدما که سُستَم کردن وقتی فهمیدن یه تصمیمم...وقتی از هر باورم شدن به فکرم نزدیکترورقه هامو لخت کردم...انگشت کردن به اندیشَمدنیام پُره از معشوقه هایی که دادَن هُلَمکوه درد شدم که میخوان باشن روی قُله ممن صدام میپیچه از این کوه بلندمن صدا میشم اما تو نه...شلوغ ولی تنها گُمم...ببین چقد جالبه،عَملمون عواقبش...ببین هم اندازه نیست ترازو های بهشتببین چه بی جاذبه ست،وزنه های لیاقتتو کفه ی سرنوشتمیفهمی از چی میگم...دنیای بی فاحشه،شبهای بی بالششاز تن شدن،مرگ عشق،از نگاهو زهرِ چشماز خودخوری،تفاوت،باکرگی،کارِ زشت...از تفریق با عالم وآدماز گرسنگی هایی که تشنه ی آبناز بچه ها که رو کارتونا خوابناز خدمت و خیانت،از من که تلخه کاممپرسش و امتحانماز نکرده ها،صداقتاز سایه های پاره زیر نور سیاستاز آوار این واژه ها روی سَرَم شکایتاز نفسای لقَم،از اینکه بی صدا شَنکااااش میشد دل کَند...نه از جسم و فکرماز این بیت و مصرعاز اینکه هر روز زمین بخورم و بلند شمبه اسم قسمتاز اینکه هر روز زمین بخورم و بلند شمبه اسم قسمت...
RELATED PICKS
پیشنهادهای مرتبط با این اثر
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است