باز باران، با ترانه،با گوهرهای فراوان،میخورد بر بام خانه.من به پشت شیشه تنها،ایستاده، در گذرها،رودها راه اوفتاده.شاد و خرم، یک دو سه گنجشک پرگو،باز هر دم،میپَرند این سو و آن سو.میخورد بر شیشه و در،مشت و سیلی،آسمان امروز دیگر،نیست نیلی...نیست نیلی...
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است