[همخوان / اینترو]یار زار من، بیقرار من، دلدار منیار زار من، بیقرار من...[بخش اول]دگر دل کندم از یاران، دگر در خود فرو رفتمنپرس از اعتبار مندگر از رنگ و رو رفتمدریغا از رفیقانم، مرا بیگانه میخوانندمرا چون شمع کشتند و، چون پروانه میرانند[بخش دوم]کسی که از صدا میگفت، به لب مهرِ سکوتم زدمرا بالای بالا بُرد، ولی سنگِ سقوطم زدبه هر یاری که رو کردم، یه دشنه بر دلم میکاشتهراسِ هر نفس مردن، یه دم من را رها نگذاشتبه جبرانِ کدام نیرنگ، به من رنگِ ریا خورده؟به تاوانِ کدامین جنگ، به تن سنگِ بلا خورده؟[بخش سوم]دگر دل کندم از یاران، دگر در خود فرو رفتمنپرس از اعتبار منببین از رنگ و رو رفتم...[دکلمه]سکوتم حرفها دارد، ولی چشم و دهان بستمببین ای روح دیروزی، کجا بودم، کجا هستمپلِ پرواز دیروز و، نبردِ بال امروزمبلندپروازی از یاران، منم فردا که میسوزممنم فردا که میسوزم...[همخوان]یار زار من، بیقرار من، دلدار منیار زار من، بیقرار من...[بخش چهارم]به نام یار و قاضیها، چه زجر از ناکسان بردممرا بر خود سپر کردند، ولی خود پشت پا خوردمچهها گفتند و نشنیدم، بدی کردند و بخشیدمز تیغِ گریه اشکم ریخت، ولی من باز خندیدمتماشا کن در این بازی، امان از یاران بیتابمهنوزم مثل خورشید، در اوجِ قله میتابم
MORE FROM ARTIST
آهنگهای دیگر خشایار اعتمادی
SIMILAR MUSIC
آهنگهای مشابه
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است