مرا حسرت دیدار تو دیوانه کردهشکایتهای دل مرا اسیر جام و پیمانه کردهدر خیالم همه تصویر تو هستچه کنم با تو و این عشق محالانتظارت میکشم هر روز و هر شبتا رسد وعده دیدار وصالاحتیاج بیقراریهای منسخت دلتنگ توأم، کاری بکنطاقت دوری ندارم پس بیااین من دلخسته را یاری بکنتو خودت خوب میدانی که محبوب منیهمه میدانند خوبتر از خوب منیجان ناقابل من فدای چشمان توبهتر از من کسی نیست که خواهان توتو خودت خوب میدانی که محبوب منیهمه میدانند خوبتر از خوب منیجان ناقابل من فدای چشمان توبهتر از من کسی نیست که خواهان توبیخبر ماندم ز خود، در دلم امید مردبهترین یارم مرا یکشبه از یادش بردسرخوش از بودن کنارت بودم وبیهوا رفتی که حالا خالق این درد شدیتو نماندی که بسوزم با خودمتو بگو که من چه کردم با دل بیچارهام، کمکم سرد شدیاحتیاج بیقراریهای منسخت دلتنگ توأم، کاری بکنطاقت دوری ندارم پس بیااین من دلخسته را یاری بکنتو خودت خوب میدانی که محبوب منیهمه میدانند خوبتر از خوب منیجان ناقابل من فدای چشمان توبهتر از من کسی نیست که خواهان توتو خودت خوب میدانی که محبوب منیهمه میدانند خوبتر از خوب منیجان ناقابل من فدای چشمان توبهتر از من کسی نیست که خواهان تو
RELATED PICKS
پیشنهادهای مرتبط با این اثر
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است