خودمونیم، غریبه که اینجا نیستتمام این سال ها تو یادم دادی کهچه جوری ایمان داشته باشم واونو به بقیه بدمتو بهم یاد دادیچه جوری قدرتمند باشم وهزار بار خوردم زمین پاشمولی یه سوالچرا این کارا رو می کنی؟چرا ساکتی، ها؟چرا با ما این کارو می کنی؟این روزا خیلی غیر منتظره امآروم تو ذهن مضطربممحکمم که وایسادم ومشت می زنم، قفلمو پشت سرِ همخوارشو گاییدمهرچی دوست داشتی شد غدقناگه محو طوفانیهرچی نور خواستیپشت سر من بیاسختشو رفتم، مطمئنمفرکانساتو تغییر میدمبه هرکی دوست داری زنجیر می بندنولی وحشی می کنن، وقتی سمیبه هر نحوی نزدیک میشنرو اون اهلی هم شمشیر می بندمکه هر روز منو غمگین می کردبرا همینه تو آیینه قدییه مرد بی رحم و درویش دیدممی گفت هلت میدم تو میدونهیجان بُرد و قهرمانی روبه روته امروزپر فلشه تو چشمِ تو محبوبیت اضافه میشه باهاشپُره عرق بدن تو میره روبه روشمیری روی پل، به گوشی قفلانرژیه بُرد به تو میده شوکترکیده مخ ولی راه موندهخاموش نمی کنیمش که آسون شه نهبه بیرون نمیتابمتوی جاده ی بی ماهبذار به ایمانمکه بی صدات نمی تازمنگاهم که می نداختیبی تاب ادامه می دادموقتی آسمونِ دل تیره تارهباهات ستاره می سازمتو رو تو ماه نمی شناسنخودمو تو چاه نمی ندازمدستت رو شونه هامه تا تهشبا عطرت روزگارو ساختماز صفر تا خونه های آخرنقشه ی کوسه ها به باد رفتاز وقتی کودتا به پا کردیتو قلبم باز ادامه دادمکافر به کیش خود پنداردهمین قدر بگو بعد بسپار حرفاگه نمی مونم چون ارزش دارمولی اگه موندم بوده قلبت با منکل دایره رو ابری گشتمرو نخ راه رفتم تا ابریشم شمهر کی بد می کرد، صبر می کردمخدا می بخشید، منم می بخشمبدنم ساکترقص سایه ش رو کاغذ باطلهداره منو تحریک می کنه کهیه جهنم امشب روی کاغذ باشهبه رویا باور داشتماما دنیا رو آب برداشتهکجا بریم وقتی سرنوشتدست کمان گیر آذر ماههوقتی که روح ما در حال سقوطهنمی خواد از خوابم پاشهخشت رو خشتتو هر دشتی گذاشتیم وعصری گذاشتیم پُر از آهن پارهاونی که چشماش از همه مونبهتر می بینه یه کور مادرزادهمنجی همونه که هر دفعه پاشروی زمین بوده شاهرگ دادهحقیقت دنیا رو بهتر می کنهداره مُردت واسه زندت می دوئهمردم سال هاست قربانی شدناین ملت تو کون اون ملت می کنهعطشش تشنه ش می کنه ومحو سرابا و عشقم می کنهبرا چیزایی که با یه چشم به هم زدناز دست میده کشور می خورهخدایانی که واقعی نیستن وملاهایی که ظالم و دیونگمراهایی که فاسد و گیجن واطمینان دارن خالقو دیدناین بار شدیم از تو عوضاونا که خون دادن هم خونمنهر روز تو پیاده رویکی شبیه شون رد میشه از اونورماز همیشه مجنون ترمقلم برداشتم، افسون نشماول به خودم دستور بدم کهبلند شم ترسو فرمون ندمحتی اگه شده گردون فلجاز دیوا پُر شده هفتون سرمچشم برنمی داریم از روی هدفبا اینکه انبوه درد روی هم هستبه بیرون نمیتابمتوی جاده ی بی ماهبذار به ایمانمکه بی صدات نمی تازمنگاهم که می نداختیبی تاب ادامه می دادموقتی آسمونِ دل تیره تارهباهات ستاره می سازمتو رو تو ماه نمی شناسنخودمو تو چاه نمی ندازمدستت رو شونه هامه تا تهشبا عطرت روزگارو ساختماز صفر تا خونه های آخرنقشه ی کوسه ها به باد رفتاز وقتی کودتا به پا کردیتو قلبم باز ادامه دادم
RELATED PICKS
پیشنهادهای مرتبط با این اثر
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است