LYRICS
متن ترانه سوت و کور
برگای زرد درختای حیاط می ریزندیوارای کاهگلی رو جاشون میله کشیدناینجا یه مرد تنها،چیزی جز غم ندیدهعکس یه خورشید تاریکو روی زمین کشیدهصدای سوت ِ رو لب ِ یه مردِ خستهسایه های داغ ترس ُ رو صورتش می بینهبا دستاش روی آسمون چَنتا ابر کشیدهپاهاش می لرزن خواب از سرش پریدهساقه های خورشیدُ از تو روزاش بریدهصدای سوت ِرو لب ِ یه مردِ خستهزیر اون پُل چنتا بچه دور آتیش نشستنزردی روی ماهشون ُ با شعله ها پوشوندنزیر برف آواز روزای بهاری رو می خونندستای کوچیکشون ُ رو به خدا می گیرنصدای سوت رو لب یه مردِ خستهاشکاش تو چشماش با آهنگش می رقصهترانه آهنگ سوت و کور از The Waysزیر برف آواز روزای بهاری رو می خونندستای کوچیکشون ُ رو به خدا می گیرنصدای سوت رو لب یه مردِ خستهاشکاش تو چشماش با آهنگش می رقصه
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است