تو زندگی هر آدمی یه حسرتای کوچیکی هستن که هیچ وقت از یاد نمیرن...هیچ وقت آتیششون توی دل آدم خاموش نمیشه، دردشون فراموش نمیشه ،تا ابد حسرت میمونن...بعضی حسرتا شاید به نظر کوچیک و سطحی بیان اما اندازه یه اقیانوس عمیقاً! غرق میکنن آدمو!راستشو بخوای این روزا بیشتر فکر میکنم به خودم...به تو...به یه سِری حسرتای کوچیک که هنوز توی دلم به جا موندن؛مثل جانم شنیدن از لبات:)مثل ترکیب اسمم باصدات:)مثل گرفتن دستات:)آروزی تو رو داشتنرویای با تو بودنبرام شد یه اتفاق غیر ممکنیه حسرتحسرت نداشتنتیادته چقدر دوستم داشتی؟یادته میگفتی میمونی کنارممیگفتی میسازیم با هماین زندگی رو ، کل دنیا رویادته میگفتی میرسیم با همبه کل آرزوهامون ، تک تک رویاهامونیادته؟این روزاازت یه مشت خاطره جا مونده فقطیه قاب عکس لعنتییه گل رزیه بُغضداره خفم میکنهتموم خاطراتهمه ی حسرتامکاش میشد برگردیبغلم کنی تنهام نذاری، تنهام نذاریتو هر جمعی وقتی حرف تو میشهمن ناشیانه تر از همیشه ادعای بی تفاوتی میکنم!دل من همون مشترک مورد نظر که مدت هاست خاموشهبهتر بگم دیگه نه مشترک نه مورد نظردلی وجود نداره که بخواد حسی داشته باشهاین روزا هر کسی سراغتو میگیرهاز بی خبریام بهش میگماز اینکه وجودشو نداشتی برام بمونیمیگمسلام من رو هم به وجدانت برسوندر حال حاظر مرز بین من و تو یه دیوار خیلی بلندهکه اسمش رو گذاشتم غروردوست ندارم این یکی رو هم مثل قلبم بشکونی یا مثل زندگیم و گذشتم خرابش کنیبا اینکه راضیم از این وضعیتبعضی وقتا چشام به وسعت یه دريا دلتنگت میشهاز دلتنگی های بزرگ مثل نبودنت تا دلتنگی های كوچیک مثل دوباره از نزدیک دیدنت تو چشام موج میزنهدلتنگ روزهايی میشم كه از ته دل میخواستمتنگران دلتنگیای منم نباشبرای من بعد ها فراموش میشیهمونجوری که تو منو به فراموشی سپردی
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است