پر از اندوه بی پایان در این شب های بارانیدلم دریای توفانی تو از حالم چه می دانینمی دانم چه کردی یار که بعد از تو شدم بیماربریدم از همه دنیا شب و روزم شده تکرارگلی تنها و افسرده گلی بی رنگ و پژمردهبدان بی لمس دستانت گلی دیگر دلش مردهبیا آب حیاتم باش مث خون در رگانم باشدر این بازار بی مهری تو جانم مهربانم باشنشاندی بر دلم آتش شدم چله نشینت یارنفهمیدی که بعد از تو شده درد و غمم بسیارکنارت میزند ریشه تمام قلب من از عشقوجودم غرق خوشبختی است شدم عاشق ترین عاشقگلی تنها و افسرده گلی بی رنگ و پژمردهبدان بی لمس دستانت گلی دیگر دلش مردهبیا آب حیاتم باش مث خون در رگانم باشدر این بازار بی مهری تو جانم مهربانم باش
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است