گر نگاهش با حرارت شعله ای در دامم کندگر سرابی در این بیابان هله بر جانم کندگر شیاطین بهشتش با نوازش خامم کنندگر همه عالم به یک باره پریشانم کنندگر هوای سوز و سرما مورمورانم کندگر مسیری از ره خود سخت پشیمانم کنداز همان روزی که منغرق در شور و شرماو نشسته در برمیک دم که من کور و کرمغم ندارم در دلمغوغا ندارم در سرمجان به جانم هم کندبیمی ندارم در برمتا به آرامی ز عشقت گیج و مجنونم کنیتا زمستان جهالت را از نظر دورش کنیتا به یک جرعه شرابت مخمور و غزلخوانم کنیتا غزل را در دهانم پرواز امیدش کنیتا به انگشت اشارت شاه و مشهورم کنیتا ز مهر بی کرانت مات و مبهوتم کنیآن دمی گویم که فریاد و فغان آید همیغم ز دل غوغا ز سر و جان به جان آید همیتشنه لب در این کویر و هر نظر سو به سرابنم نمک در این خرابات جوی آب آید همی
نظرات درباره این اثر
0 دیدگاه ثبت شده است