♫ برای پخش موزیک خود کلیک کنید…
دانلود آهنگ جدید صفیر و سعید دهقان به نام مُسری از صفیر
تک‌آهنگ

دانلود آهنگ جدید صفیر و سعید دهقان به نام مُسری

منتشرکننده
Hosein-TS
آخرین به‌روزرسانی مطلب
آگوست 3, 2019تاریخ انتشار 11,777بازدید 1دیدگاه
پخش آنلاین دانلود آهنگ جدید صفیر و سعید دهقان به نام مُسریصفیر
0:000:00

دانلود آهنگ جدید صفیر و سعید دهقان به نام مُسری

Download New Music By Safir Ft Saeed Dehghan – Mosri

‌لاتین بخند، دری بغض کن، فارسی گریه کن، سوری بجنگ،

وقتی ریه هات بوی گاز شیمی میده برقص

منتشر شد …

+ به همراه متن ترانه (Lyrics)

دانلود آهنگ جدید صفیر و سعید دهقان به نام مُسری

من از درگیری با محال آبستنم خودم رو

کنج گرفتار کردم با بستر

سینه ی دیوار و کشیدم با انگشت

اینطوری میفهمم سالمِ لامسه ام

سانسورچی بخشی از من قیچی

سنگ و کاغذ نیستن از هم دلگیر

من از درگیری با مجال باردارم خودم رو

تا گلو تو مرکّب

آبتنی ممکن نیست چون شده مجهول پر از جهل

سی و دو حرف، چهارتا عقل بشه کم

حالا من اینجام تا دندون مسلّح

سانسورچی بزن قیچی

گوشی که به لاله کرد هجّی

خیابونا شسته شده با خون

اینو نه تورات گفته نه انجیل

تبعیض یه لغته

که برهنه عرض اندام می کنه جلو همه

فارسی به لکنته به ت ت پ ت میفته

وقتی یه خط درمیون زیر ممیّزی رفتن قصه ها

پس بسوزه پدر تجربه

آش رو نخوردم دهنم سوخته بار چندمه

گرون گوشت، مهمون سق میشه

استخون، دلالی نوش جون

تو دنبال سقفی آدم فروشی کن

که بازارشم گرمه

سانسور رویابافیهامم

اگه باشم رویاباف ایهامم

دو پهلو درست مثل پاره خط

یه کارگر ساده با کار پاره وقت

مسافر مبدا نیست به مقصد چیست

درست مثل پاره خط

دستخط تیغ مانند نستعلیق کُش

بخند به هندسه ی آوار و معماری آجرسیمان

آجرسیمان، آجرسیمان رو ملاج

من آبستنم خودم رو

گرفتم عزای مثنوی بدون دیوان

از اینور باتلاق از اونور مُرداب

سانسورچی

دیگه هیچی فقط بزن ضربدر

نباشه کمرنگ، فرار از متن هم شده نماد وحدت

بین چوب خط ها گُمه با شهوت

از نقطه ی الف ب

نقطه ی ب

جا ب جا شدن ب

حساب میاد ب کجا بریم تا بگیم آزادیم؟

من همین الان برم عقب سفر کردم از میکروفون ب پ ت ث

دهقان میگه به خودت بیا چیه این همه ادب

ولی قضیه اینه من هجرت کردم به خودم

الانم گرفتار شدم توی سرم

چقدر برم عقب

چقدر برم توی خودم

[پُل]

مُسری، سرایت کننده، واگیردار

-اون که رفته-

[ورس دو]

لاتین بخند، دری بغض کن، فارسی گریه کن، سوری بجنگ

وقتی ریه هات بوی گاز شیمی میده برقص

اشک گل شبنم و خدا می باره نم نم

مهاجر وطن بیوه اس

تن فروش بی دست و با گوش کر و سر تراشیده

که با سلاح میرقصه

مهاجر بی حرفِ

تیره ی تیره تیر تو تیرراس

رو زمین هسته ای پا نمی گیری بی نقص

چقدر قشنگی وقتی بی هدف بین هزاران گویش و لهجه

فارسی می ریزی بیرون

نوار اون که رفته دیگه نمیاد رو داری

ایرانی-شاد بترسی دیگه چی داری

مهاجر آواره ی زرد، زیباست محاصره نه

مناسب حق ولی نه برای توئ تخم لق

میگی کاش سرسبز میشد افریقا

کمتر میکشت امریکا

کم جنگ میشد آسیا

سفید کم فرق میکرد با سیاه

دلت تنگ و جیبات گشاد

تقدیر که بفروشی آرزو و شعار

هجرت جغرافیا ننگ تاریخه

ننویس فارسی، ولی خوابات لاتینه

[ورس سه]

تو صورت مهاجر دادم فحش ناموس

دست کشیدم رو چشمها ریخت روی چرتکه ها خون

وام بهره مند میدن آقایون و تو کم عمق

مغروق میشی و تنهایی با تن هایی با باد

ابوغریب، اوین، گوآنتانامو

غذای خوشمزّه ی مامانو

حکومت سه نفره ی بابامو

قدم از خیابون تا زخم و زیل پاهامو

وجب وجب وجب

خطای دید هرنظر، شبیهخون بزن به نکته های هرطرف

گلوگاه به گیجگاه ربط بی خطر داره و شرف به بی شرف

سرک به بی سرک

با هلال ماه گلوی گندم رو بِبُر

بال سنجاقک بچین و دستور بگیر

غربت رو به آغوش بکش و بمیر

نون بی نون، واو خوانا و نون ناخوانا چشید

تو صورت مهاجر دادی فحش ناموس

با زبونت چشیدی خون رو روی چُرتکه ها بود

هستی برای تو چیه؟

شراب تلخ یا دنیوی تراز اون شرار یار؟

تنها چیزی که هست

نیستی تو قلب غربته که اون هم از آن ماست

[اوترو]

هم من مهاجرم هم خودت

همینجایی که هستیم غربته

غربت رو برای خودمون ساختیم

SHARE THIS RELEASEاشتراک‌گذاری آهنگ
LYRICS

متن ترانه دانلود آهنگ جدید صفیر و سعید دهقان به نام مُسری

من از درگیری با محال آبستنم خودم روکنج گرفتار کردم با بسترسینه ی دیوار و کشیدم با انگشتاینطوری میفهمم سالمِ لامسه امسانسورچی بخشی از من قیچیسنگ و کاغذ نیستن از هم دلگیرمن از درگیری با مجال باردارم خودم روتا گلو تو مرکّبآبتنی ممکن نیست چون شده مجهول پر از جهلسی و دو حرف، چهارتا عقل بشه کمحالا من اینجام تا دندون مسلّحسانسورچی بزن قیچیگوشی که به لاله کرد هجّیخیابونا شسته شده با خوناینو نه تورات گفته نه انجیلتبعیض یه لغتهکه برهنه عرض اندام می کنه جلو همهفارسی به لکنته به ت ت پ ت میفتهوقتی یه خط درمیون زیر ممیّزی رفتن قصه هاپس بسوزه پدر تجربهآش رو نخوردم دهنم سوخته بار چندمهگرون گوشت، مهمون سق میشهاستخون، دلالی نوش جونتو دنبال سقفی آدم فروشی کنکه بازارشم گرمهسانسور رویابافیهامماگه باشم رویاباف ایهاممدو پهلو درست مثل پاره خطیه کارگر ساده با کار پاره وقتمسافر مبدا نیست به مقصد چیستدرست مثل پاره خطدستخط تیغ مانند نستعلیق کُشبخند به هندسه ی آوار و معماری آجرسیمانآجرسیمان، آجرسیمان رو ملاجمن آبستنم خودم روگرفتم عزای مثنوی بدون دیواناز اینور باتلاق از اونور مُردابسانسورچیدیگه هیچی فقط بزن ضربدرنباشه کمرنگ، فرار از متن هم شده نماد وحدتبین چوب خط ها گُمه با شهوتاز نقطه ی الف بنقطه ی بجا ب جا شدن بحساب میاد ب کجا بریم تا بگیم آزادیم؟من همین الان برم عقب سفر کردم از میکروفون ب پ ت ثدهقان میگه به خودت بیا چیه این همه ادبولی قضیه اینه من هجرت کردم به خودمالانم گرفتار شدم توی سرمچقدر برم عقبچقدر برم توی خودم[پُل]مُسری، سرایت کننده، واگیردار-اون که رفته-[ورس دو]لاتین بخند، دری بغض کن، فارسی گریه کن، سوری بجنگوقتی ریه هات بوی گاز شیمی میده برقصاشک گل شبنم و خدا می باره نم نممهاجر وطن بیوه استن فروش بی دست و با گوش کر و سر تراشیدهکه با سلاح میرقصهمهاجر بی حرفِتیره ی تیره تیر تو تیرراسرو زمین هسته ای پا نمی گیری بی نقصچقدر قشنگی وقتی بی هدف بین هزاران گویش و لهجهفارسی می ریزی بیروننوار اون که رفته دیگه نمیاد رو داریایرانی-شاد بترسی دیگه چی داریمهاجر آواره ی زرد، زیباست محاصره نهمناسب حق ولی نه برای توئ تخم لقمیگی کاش سرسبز میشد افریقاکمتر میکشت امریکاکم جنگ میشد آسیاسفید کم فرق میکرد با سیاهدلت تنگ و جیبات گشادتقدیر که بفروشی آرزو و شعارهجرت جغرافیا ننگ تاریخهننویس فارسی، ولی خوابات لاتینه[ورس سه]تو صورت مهاجر دادم فحش ناموسدست کشیدم رو چشمها ریخت روی چرتکه ها خونوام بهره مند میدن آقایون و تو کم عمقمغروق میشی و تنهایی با تن هایی با بادابوغریب، اوین، گوآنتاناموغذای خوشمزّه ی مامانوحکومت سه نفره ی باباموقدم از خیابون تا زخم و زیل پاهامووجب وجب وجبخطای دید هرنظر، شبیهخون بزن به نکته های هرطرفگلوگاه به گیجگاه ربط بی خطر داره و شرف به بی شرفسرک به بی سرکبا هلال ماه گلوی گندم رو بِبُربال سنجاقک بچین و دستور بگیرغربت رو به آغوش بکش و بمیرنون بی نون، واو خوانا و نون ناخوانا چشیدتو صورت مهاجر دادی فحش ناموسبا زبونت چشیدی خون رو روی چُرتکه ها بودهستی برای تو چیه؟شراب تلخ یا دنیوی تراز اون شرار یار؟تنها چیزی که هستنیستی تو قلب غربته که اون هم از آن ماست[اوترو]هم من مهاجرم هم خودتهمینجایی که هستیم غربتهغربت رو برای خودمون ساختیم
دیدگاه کاربران

نظرات درباره این اثر

1 دیدگاه ثبت شده است

ثبت دیدگاه
  1. رضا

    ممنون بابت حفظ حریم آرتیست و تشکر از سایت خوبتون

نظر خود را ثبت کنید

ایمیل شما منتشر نمی‌شود. بخش‌های ضروری مشخص شده‌اند.